أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

21

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) لا تبرح هذا البلد حتّى تكون ذا مال فى ولد و فرد [ 57 ] و سفر و خيل و عدد على زعم [ 58 ] من حسد . سجاح گفت : گواهى مىدهم كه تو پيغمبرى به حق . خويشتن را به حلال به تو دادم و دل بر صحبت و موافقت تو نهادم . امّا طمع مهرى مىدارم كه لايق حال امثال ما باشد و بر امّت ما مباح . مسيلمه گفت : در عوض مهر نماز خفتن و نماز بامداد از امّت تو برگرفتم . مؤذّن سجاح ، شبث بن ربعىّ الرّياحىّ را بخواند [ 59 ] و گفت : در ميان قوم منادى كن كه پيغمبر خدا ، مسيلمه نماز بامداد و نماز خفتن را از شما برگرفت . اين قصّه بسيار توابع دارد كه در متن اين كتاب نگنجد و من از تطويل احتراز [ كرده و ذكرش ] نه واجب دانستم و الحاق نكردم . آن مدبر دروغزن را به وقت نشست و خاست آن مدبره كلمات و گفتار بسيار است . غرض كه كيفيّت مسيلمه و حركات او بر ابو بكر صدّيق ( رضى ) عرض مىكردند و او مىفرمود : تعجيل مكنيد كه خداى سبحانه دمار از بد كردار برآرد و روزگار فتنهء او را بر سر آرد . پس ، به اتّفاق صحابه نامه نوشت به خالد بن وليد بر اين مضمون : اين نامه‌اى است به نام آفرينندهء بخشنده و بخشاينده از عبد اللّه بن عثمان خليفهء رسول مختار [ 9 ب ] به خالد بن وليد و آنان كه در صحبت اويند از مهاجر و انصار و اشراف و اخيار آفرين و درود فرستاده مىآيد . بدان اى خالد كه ترا جدّ و اجتهاد فرموده‌ام در جهاد جماعتى كه از دين اسلام برگشته‌اند و به كفر و ضلالت مراجعت كرده . خداى سبحانه و رسول او را بر تو گواه گرفته‌ام كه از خداى بترسى و ديانت شعار خود سازى . توقّف و تأنّى دثار خويش كنى و از نخوتهاى قبيلهء خويش كه در طبيعت ايشان مركوز باشد احتراز كنى . إن شاء اللّه كه وصيّت من به جاى آورده باشى . چون اين مكتوب به تو رسد ، لشكر به ديار حنيفه كش و با مسيلمهء كذّاب حرب كن . بدان كه مردم يمامه و بنى حنيفه را بر ديگر مخالفان قياس نبايد كرد

--> [ ( 57 ) ] ل . ت : فرّ . [ ( 58 ) ] ل : رغم . [ ( 59 ) ] س . م . ش : مؤذّن را بخواند .